X
تبلیغات
عنوان وبلاگ : دانشنامه تخیلی فانتزی
آدرس وبلاگ :http://barten.blogfa.com
نام نویسنده:امیر حسین دستان
توضیح وبلاگ:barten.blogfa.com
تصویر نویسنده یا لوگوی وبلاگ:

توضیحاتی در مورد نویسنده یا وبلاگ :
من امیر حسین دستان(صاحب وبلاگ)_ 14ساله _ اهل قم_هستم . و این وبلاگ برای علاقه مندان به مطالب و داستان ها و فیلم های تخیلی فانتزی علمی می باشد. امیدوارم بهره ی خوبی از این سایت ببرید . به این وبلاگ خوش آمدید. مطالب نوشته شده در وبلاگ:
عنوان مطلب:مجموعه پوستر های فیلم هری پاتر ویادگاران مرگ
تاریخ ارسال مطلب:چهارشنبه پانزدهم تیر 1390
متن مطلب:
برای دیدن تصاویر به ادامه ی مطلب رجوع کنید.


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-59.aspx
عنوان مطلب:دانلود کتاب
تاریخ ارسال مطلب:جمعه بیستم خرداد 1390
متن مطلب:

نام کتاب:افسانه های بیدل قصه گو

  نویسنده:جی کی رولینگ(نویسنده ی هری پاتر)

فرمت:pdf

زبان:فارسی

دانلـــود


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-58.aspx
عنوان مطلب:هابیت(رمانی تخیلی از تالکین)
تاریخ ارسال مطلب:یکشنبه هشتم خرداد 1390
متن مطلب:
داستانی فانتزی با درون مایه افسانه‌های فولکورلیک جن و پری که به قلم ج.ر.ر. تالکین برای مخاطبان کودک نوشته شده‌است. هابیت برای اولین بار در ۲۱ سپتامبر ۱۹۳۷ به چاپ رسید و موفقیتی عظیم را در پی داشت.

با وجود آنکه هابیت خود اثری مستقل است، اغلب از آن به عنوان پیش در آمدی بر نوول فانتزی-حماسی ارباب حلقه‌ها یاد می‌شود.

هابیت که با عنوان «آنجا و بازگشت دوباره» هم شناخته می‌شود، به شرح ماجرای سفرِ بیلبو بگینزِ هابیت به همراه گروهی دورف و گندالف ساحر در سرزمین میانه، در جستجو و تلاش برای بازپس‌گیری پادشاهی از دست رفته دورفها و گنج بزرگ آنها که توسط اژدهایی به نام اسماگ تصاحب شده بود، می پردازد

داستان

بیلبو بگینز در ایوان جلوی خانه خود نشسته بود که جادوگر به نام گندالف از مقابل او گذشت، بیلبو بگینز گفت: «روز خوش» و بحثی میان آن دو بر سر معنی این عبارت در گرفت.

ورود ناخوانده ۱۳ دورف در روز بعد به زندگی آرام بیلبو بگینز، منجر به شروع سفری بزرگ در جستجوی گنج شد. در هنگام عبور از «کوه‌های مه‌آلود» گروه جستجوگر در دام گابلین‌ها افتاد و بیلبو بگینز در دالانی عمیق در بن کوه گم شد و به دریاچه‌ای زیرزمینی رسید، و به طور غیر منتظره‌ای حلقه‌ای از طلا پیدا کرد. در آنجا با موجودی به نام گالوم برخورد کرد و در برای نجات جان خود مجبور شد با او به بازی معما بپردازد، بالاخره با کمک نیروی جادویی حلقه در پنهان کردن صاحب خود موفق به فرار از آن دخمه شد.

بعد از عبوری سخت از جنگل تاریک سیاه بیشه، آن‌ها به تنها کوه و جایگاه اسماگ اژدها رسیدند. اسماگ به دست مردان شهر دیل و بارد کماندار کشته شد، جنگی که برای تصاحب طلای اژدها در شرف وقوع بود با دخالت بیلبو بگینز سر نگرفت و الفها و دورف‌ها و انسانها در نبردی مشترک به دفاع از خود در مقابل گابلین‌های مهاجم پرداختند که به «نبرد پنج سپاه» معروف شد و به از میان رفتن گابلین‌ها و اورک‌ها انجامید. در انتها بیلبو بگینز ثروتمند و مشهور به خانه بازگشتی‌پردازد.

عنوان اصلی The Hobbit
نویسنده جان رونالد روئل تالکین
برگرداننده رضا علیزاده
ناشر George Allen & Unwin (UK) & Houghton Mifflin Co. (USA)
تاریخ نشر ۱۹۳۷
تاریخ نشر فارسی ۱۳۸۳
ناشر فارسی روزنه
تعداد صفحات ؟ صفحه
شابک ISBN ۱-۱۳۱-۳۷۱۰۵-۴


سبک فانتزی
زبان انگلیسی
مجموعه ارباب حلقه‌ها
نوع رسانه کتاب چاپی
پیش از ارباب حلقه‌ها


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-56.aspx
عنوان مطلب:تصویر روز(هری پاتر و ولدومورت)
تاریخ ارسال مطلب:شنبه هفتم خرداد 1390
متن مطلب:


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-55.aspx
عنوان مطلب:فیلم تخیلی آخرین کنترل کننده ی باد(آخرین رام کننده ی هوا)
تاریخ ارسال مطلب:شنبه هفتم خرداد 1390
متن مطلب:

پرونده:Last Airbender poster.jpg

آخرین رام‌کننده هوا یا آخرین رام‌کننده باد (به انگلیسی: The Last Airbender)، نام یک فیلم، و اثر فانتزی ام. نایت شامالان است.

این فیلم بر اساس سری آنیمه با همین نام است.[۱]

بازیگران نوا رینگر
نیکلا پلتز
شان طوب
توزیع‌کننده پارامونت پیکچرز
کشور آمریکا
زبان انگلیسی


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-54.aspx
عنوان مطلب:اسنیپ (شخصیتی مرموز در هری پاتر)
تاریخ ارسال مطلب:چهارشنبه چهارم خرداد 1390
متن مطلب:

پرونده:سوروس اسنیپ.jpg

سیوروس اسنیپ از شخصیت‌های تخیلی در داستان‌های هری پاتر است. پروفسور سیوروس اسنیپ (۱۹۹۸-۱۹۶۰) ابتدا استاد درس معجون‌ها (۱۹۹۶-۱۹۸۱) بوده است و سپس سمت تدریس درس دفاع در برابر جادوی سیاه (۱۹۹۷-۱۹۹۶) را در مدرسه هاگوارتز عهده دار شد و در نهایت به مقام مدیریت هاگوارتز (۱۹۹۸-۱۹۹۷) رسید. وی عهده دار یک نقش بسیار مهم، پر خطر و پنهانی در جنگ علیه لرد ولدمورت بود. اسنیپ به طور نیمه اصیل از مادری جادوگر به نام آیلین پرنس و پدری مشنگ و غیر جادوگر به نام توبیاس اسنیپ زاده شد. علی رغم وجود قدرت و ماهیت جادوگری در خانواده اسنیپ، آنها در منطقه ای مشنگ نشین و غیر جادوگر به نام "بن بست اسپینر" زندگی می کرده اند، جایی که در مجاورت و همسایگی خانه خانواده اوانز بود. سیوروس اسنیپ به لطف این همسایگی در سن ۹ سالگی با دو فرزند خانواده اوانز، یعنی لیلی (مادر هری پاتر) و پتونیا آشنا شد و احساس عمیقی از علاقه به لیلی اوانز را در خود درک نمود و از این رو با لیلی و خواهرش پتونیا دوست صمیمی شد.وی در سال ۱۹۷۱ اولین سال تحصیلی خود را در هاگوارتز آغاز نمود و در گروه اسلیترین قرار گرفت. سیوروس خیلی زود دشمنی خود را با جیمز پاتر(پدر هری پاتر) و سیریوس بلک بروز داد و از این جهت نیز همواره قربانی زورگویی و شیطنت‌های پاتر و بلک در محیط هاگوارتز می شد. اسنیپ در جوانی گرایش و علاقه خویش را به جادوهای سیاه نشان داد و به برتری خون خالص مادری خود در گروه اسلیترین در برابر عشق و دوستی به لیلی اوانز تاکید زیادی داشت؛ چرا که لیلی یک مشنگ زاده بود و از اصالت جادوگری برخوردار نبوده است. این موضوع رابطه دوستانه سیوروس اسنیپ و لیلی وانز را در تنگنا قرار داد. اسنیپ پس از اتمام و ترک مدرسه به همراه عده زیادی از همکلاسی‌ها و دوستان اسلیترینی خود وارد جمع مرگخواران شد و به آنها پیوست.

خیلی زود و مدت کمی قبل از کشته شدن لیلی اوانز و جیمز پاتر بدست لرد ولدمورت، اسنیپ موضع خود را تغییر داد و به سمت عضویت در محفل ققنوس گام برداشت و در جنگ جادوگری دوم از اعضای مهم و اصلی محفل ققنوس بود. وی با وجود ترس زیاد در نهایت موفق شد از تحقیقات لرد ولدمورت در رابطه با موضوع وفاداری خود جلوگیری کند. بر خلاف عقیده بسیاری دیگر در مورد اعتماد به او، آلبوس دامبلدور بنا بر دلایل و حقایقی به اسنیپ اعتماد کامل داشت که این دلایل میان آن دو تا زمان مرگشان پایدار ماند. طبق مرگ وی، این دلیل همان عشق و علاقه وی به لیلی اوانز بوده که موجب تغییر موضع او شده تا به دامبلدور بپیوندد و گامی در راستای مقابله در برابر لرد ولدمورت بردارد. ارتباط بین سیوروس اسنیپ و آلبوس دامبلدور نوع عجیب و خاصی از وفاداری بوده است؛ تا جایی که اسنیپ حاضر به پذیرش کشتن دامبلدور به درخواست و نظر خود دامبلدور شد. پیش از کشته شدن دامبلدور، اسنیپ به او قول داد تا دانش آموزان هاگوارتز را در برابر مرگخواران محافظت کند چون مرگخواران احتمالا همانطور که وزارت جادوگری را در دست خواهند گرفت، هاگوارتز را نیز بدست خواهند گرفت. بعدها اسنیپ در "نبرد هاگوارتز" دخالت کوتاهی داشت اما به عقیده لرد ولدمورت، اسنیپ به طور ناخواسته ارباب "چوبدستی ارشد" شده بود و در نهایت بدست لرد ولدمورت به قتل رسید که در حقیقت عقیده او درباره اسنیپ کاملا اشتباه بود. پس از مرگ او، هری پاتر او را به درستی شناخت و مطمئن شد که تندیس سیوروس اسنیپ همانند یک قهرمان برای همیشه در هاگوارتز باقی خواهد ماند......


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-53.aspx
عنوان مطلب:شاگرد جادوگر(فیلمی تخیلی)
تاریخ ارسال مطلب:سه شنبه سوم خرداد 1390
متن مطلب:
 

پرونده:Sorcerers apprentice poster.jpg

شاگرد جادوگر (به انگلیسی: The Sorcerer's Apprentice) فیلمی به کارگردانی جون ترتلتاب محصول سال ۲۰۱۰ امریکا است و از بازیگران اصلی آن می‌توان به نیکولاس کیج، جی باروچل، آلفرد مولینا، مونیکا بلوچی و ترسا پالمر اشاره کرد.

خلاصه داستان

بالتازار بلیک(نیکولاس کیج) یکی از شاگردان مرلیناست اوپس از مرگ مرلین ماموریت میابد تا جانشین مرلین را پیبدا کند از طرفی ورونیکا (مونیکا بلوچی)که یکی از شاگردان مرلین است جان خود را به خطر می اندازد تا ماکسیم هورواتز(آلفرد مولینا) ومورگانا(جادوگری که دشمن مرلین است) به قدرت او دست پیدا نکنند ورونیکا همراه مورگانا گرفتار جادویی میشود که بر اساس آن تا پیدا شدن جانشین مرلین باید در ظرفی گرفتار شود سالها بالتازار (نیکولاس کیج) جستجو میکند ولی موفق به یافتن جانشین مرلین نمیشود تا اینکه پس از هزار سال به طور اتفاقی با پسری به نام دیوید استاتلر(جی باروچل) روبه رو میشود که اوجانشین مرلین است حالا آنها میخواهند جادو را باطل کنند ومانع بازگشت مورگانا شوند ولی مانعی به اسم ماکسیم هورواتز(آلفرد مولینا) را در پیش رو دارند که نمی خواهد آنها موفق شوندو....



لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-52.aspx
عنوان مطلب:نقشه ی سرزمین تخیلی والیسار
تاریخ ارسال مطلب:سه شنبه سوم خرداد 1390
متن مطلب:


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-51.aspx
عنوان مطلب:تصاویر فیلم هری پاتر و یادگاران مرگ(با کیفیت بالا)
تاریخ ارسال مطلب:شنبه بیستم فروردین 1390
متن مطلب:
برای دیدن تصاویر به ادامه ی مطلب بروید.
لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-50.aspx
عنوان مطلب:تصویر روز (دوئل هری پاتر و ولدمورت در فیلم هری پاتر و یادگاران مرگ)
تاریخ ارسال مطلب:پنجشنبه هجدهم فروردین 1390
متن مطلب:


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-49.aspx
عنوان مطلب:دانلود مجموعه کامل رمان ارباب حلقه ها(3جلد کامل)
تاریخ ارسال مطلب:یکشنبه چهاردهم فروردین 1390
متن مطلب:
 

نام رمان: ارباب حلقه ها
نويسنده: ج.ر.ر.تالکين
جلد: اول-ششم
تعداد صفحات: 1356
فرمت کتاب: PDF
زبان کتاب: فارسي

توضيحات:
ارباب حلقه‌ها رماني خيال‌پردازي حماسي (High fantasy) به قلم ج.ر.ر. تالکين واژه شناس و استاد دانشگاه آکسفورد نگارش شده است. اين داستان ادامه‌اي بر اثر پيشين تالکين با نام هابيت است که داستاني فاتنزي مي باشد. اين کتاب طي 12 سال که بيشتر آن در زمان جنگ جهاني دوم بوده نگارش شده است و دو فيلم سينمايي بر اساس آن ساخته شده که احتمال زياد بايد فيلمي که توسط پيتر جکسون کارگرداني شده را ديده باشيد! هر شش جلد که البته جلد پنجم و ششم مرتبط با داستان جلد سوم هستند اماده دريافت هستند

بر ای دانلود در اینجا کلیک راست کرده و گزینه ی  save tagret را کلیک کنید.


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-48.aspx
عنوان مطلب:وارکرافت(مجموعه بازی و کتاب تخیلی)
تاریخ ارسال مطلب:پنجشنبه یازدهم فروردین 1390
متن مطلب:
هنرنبرد (به انگلیسی: Warcraft) نام یک مجموعه بازی رایانه‌ای، مجموعه کتابهای داستانی و فیلم محصول کمپانی بلیزارد انترتینمنت است. نام این بازی در فارسی به «هنر نبرد» و یا معادل ثقیل «صناعت حرب (جنگ)» ترجمه شده است . [۱]

اساس این مجموعه بر اساس داستانی از جی آر آر تالکین [۲] است، بعد از گذر زمان ریچارد ای ناک [۳] با اجازه ی پسر تالکین اجازه پیدا کرد تا داستان وارکرفت را تکمیل کند. از نظر داستانی میتوان هنر نبرد را یک داستان تخیلی-حماسی دانست .

تاریخچه [ویرایش]

اولین نسخه ی این بازی در سال ۱۹۹۴ با عنوان هنر نبرد : ارکها و انسان‌ها (به انگلیسی: Warcraft : Orcs & Humans) مناسب برای رایانه هایی که از مایکروسافت داس استفاده میکنند روانه بازار شد و نسخه ی متناسب با رایانه هایی که از مکینتاش استفاده میکردند در سال ۱۹۹۶ منتشر شد، که در زمان خود تحوّلی شگرف در صنعت بازی استراتژی همزمان به وجود آورد. با اینکه هنر نبرد : ارکها و انسان‌ها اولین بازی استراتژی چند نفره نبود ولی باعث شد که بلیزارد به این فکر بیافتد که بازی‌های چند نفره ی گسترده تری برای آینده نیاز هست و این خشت اول ساخت بازی دنیای وارکرافت بود .

پس از موفقیت نسخهٔ اول، شرکت بلیزارد در سال ۱۹۹۵ نسخه دوم بازی را با عنوان Warcraft II: Tides of Darkness تحت سیستم‌عامل ویندوز ۹۵ ساخت که موفقیت نسخه اول را تکرار کرد. سپس در سال ۱۹۹۶ نسخه گسترش یافته و تکمیل شدهٔ Warcraft II را با عنوان Warcraft II: Beyond the Dark Portal عرضه کرد. با گسترش شبکهٔ جهانی اینترنت و سرویس‌های خدماتی بازی‌های آنلاین همانند پلاتو، نسخهٔ تحت شبکه جهانی این بازی نیز در سال ۱۹۹۹ با عنوان Warcraft II: Battle.net Edition روانه بازار شد.

نسخه سوم Warcraft تحت عنوان Warcraft III: Reign of Chaos در سال ۲۰۰۲ تولید و عرضه شد که به موفقیت چشمگیری دست یافت و بازی سال شناخته شد.

در سال ۲۰۰۳ و در پی تکمیل موفقیت‌های قبلی Warcraft III: The Frozen Throne به عنوان نسخهٔ گسترش یافته عرضه شد.

این بازی یکی از مهم‌ترین بازی‌های حال حاضر جهان به شمار می‌رود و در مسابقات ESWCوWCG همواره حضور دارد و بازیکنان حرفه‌ای آن از این راه کسب در آمد می‌کنند. سرعت بالا در تصمیم‌گیری، تصمیم‌های مناسب و عکس العمل‌های سریع استراتژیکی از عوامل مهم موفقیت در این بازی به شمار می‌روند. این بازی فشار فکری بسیار زیادی بر بازیکن وارد می‌کند و می‌توان آن را با ورزشی مثل شطرنج مقایسه نمود.

در سال ۲۰۰۴ شرکت اکتیویژن بلیزارد بازی چند نفره آنلاین (MMORPG = Masive Multiplayer Online Role Playing Game) جهان جنگجویان (World of Warcraft) را روانه بازار کرد که تا به حال با استقبال بالغ بر ۱۱٫۵ میلیون مشترک در سر تا سر جهان در سال ۲۰۰۹ مواجه شده‌است.

اکنون نیز از سری بازی‌های دنیای وارکرفت گسترش دهنده The burning crusade[[wrath of lich king[[ عرضه شده.

همچنین از شخصیت‌های این بازی اسباب بازی‌های مخصوص کودکان نیز به بازار عرضه شده‌است.

پچ‌های وارکرفت [ویرایش]

وارکرفت ابتدا با نام Warcraft III:The Reign Of Chaos ( پادشاهی هرج و مرج ) عرضه شد و کمی بعد بستهٔ الحاقی آن (expansion pack) با نام Warcraft III:The Frozen Throne (تاج و تخت یخ زده)وارد بازار شد که شامل ادامهٔ داستان و تعدادی وسایل (Item) و شخصیت جدید می‌شد. همچنین شرکت بلیزارد هر چند وقت یکبار پچ‌هایی برای رفع اشکالات بازی، اضافه کردن امکانات جدید و یا متعادل کردن بازی عرضه می‌کند.

گرافیک وارکرفت [ویرایش]

گرافیک بازی به صورت خیلی خوبی توسط تیم طراحی بلیزارد طراحی شده و با زوم کردن روی محیط بازی هیچ اختلال گرافیکی در بازی مشاهده نمی‌شود و احتیاجی به کارت‌های گرافیک بسیار قوی نیست. تمام موضوع‌ها به صورت سه بعدی طراحی شده‌اند و نحوه زوم کردن در محیط بازی ایده جالب و جدیدی را به دنیای بازیهای استراتژیک آورده‌است به صورتی که از طرف مایل بر محیط زوم می‌کند وقتی که از نیروهای جادویی خود استفاده می‌کند واکنش‌ها بسیار قشنگ طراحی شده اند.

خلاصه [ویرایش]

در کل می‌توان بازی را بسیار مهیج دانست و همچنین رقیبی سر سخت برای بازی فرمان و تسخیر: ژنرال‌ها - ساعت صفر (Command & Conquer: Generals - Zero Hour) است که اغلب علاقمندان به بازی‌های استراتژیک بیشتر وقت خود را در گیم نت با این بازی می‌گذرانند.

پرونده:وارکرفت.jpg

نمایی از بازی وارکرافت

کتاب های وارکرفت [ویرایش]

جلد اول:سه گانه نبرد باستانیان(چشمه ی جاودانگی) مجموعه ی کتاب های وارکرفت، با سه گانه ی : نبرد باستانیان، شروع شد . جلد اول این سه گانه به قلم ریچارد ناک (Richard A Knaak ) منتشر شد . سه گانه ی نبرد باستانیان، مقدمه ای بود برای شروع شدن دنیای فانتزی وارکرفت . ریچارد ناک با شروع این مجموعه، راه رو برای ادامه دادن داستان های دیگر که بعدا" توسط خودش و اشخاص دیگری نوشته شدن، باز گذاشت. داستان این مجموعه بدین صورت آغاز میشود که کراسوس - یکی از شخصیت های اصلی داستان - و رونین - از شخصیت های اصلی - به وسیله ی آشوبی در زمان به ده هزار سال گذشته باز میگردند . این در حالی است که آنها ویرانی کوئل تالاس و دالاران را توسط آرتاس منتیل دیده اند . آنها به زمان اولین هجوم لژیون به ازراث (Azeroth) باز میگردند . در زمانی که چشمه ی جاودانگی پر قدرت هنوز وجود داشت و الف های کولدوری بر گرداگرد آن می زیستند . کراسوس و شاگردش رونین، در ابتدا تصمیم میگیرند که هیچ کاری انجام ندهند، مبادا که به تغییراتی در آینده منجر شود . اما بعد در می یابند که ساختن آینده بدون دخالت آنها امکان پذیر نیست . برخی میگویند که این کتاب ادامه ی کتاب روز اژدها است و با خط سیر داستان با شکستن زمان یا فلش بک، به عقب بر می گردد . در این کتاب با شخصیت های آشنایی رو برو می شوید . همچون : ترال، سناریوس، منوراث، ملفاریون، ایلیدان و تیراند

جلد دوم:سه گانه نبرد باستانیان(اهریمن روان) دومین جلد سه گانه : نبرد باستانیان، نوشته ی ریچارد ناک، ادامه ی جلد چشمه ی جاودانگی است . این کتاب شامل وقایع مهمی است که در تاریخ وارکرفت از یاد نمی روند . همچون بازگشت لرد خاویوس، مبارزه ی اژدهایان علیه لژیون سوزان و مهم تر از همه ساخته شدن اهریمن روان به دست نلثاریون زمین بان که بعد ها به مرگبال مشهور شد ( شخصیت اصلی در cataclysm ) در این کتاب شاهد توصیف های زیبایی از جنگ های الف های کلیمدور در برابر لژیون آتش هستید . و حضور رونین، کراسوس، ایلیدان و ملفاریون در این جنگ ها جذابیت بیشتری به داستان می بخشد . در این داستان دست چپ سارگراس یعنی آرکیماند وارد ازروث میشود و با تدبیر و زیرکی فوق العاده ی او، نقشه های سارگراس عملی میشود . ولی حضور اژدهایان و ساخته شدن اهریمن روان چیزی است که نه لژیون آتش، نه الف های مقاومت کننده در برابر لژیون و نه حتی اژدهایان آن را پیش بینی نمی کردند . کراسوس بیش از این نمی تواند در برابر فاش شدن اسرار آینده مقاومت کند ... در این داستان تقابل کاراکتر ها از لذت بخش ترین قسمت های داستان به شمار می روند . از جمله رویارویی نلثاریون و ملفاریون و رویارویی دوباره ملفاریون ولرد خاویوس

جلد سوم:سه گانه نبرد باستانیان(شکافت) ریچار ناک با تالیف جلد سوم، تریلوژی سه گانه نبرد باستانیان را به پایان رسانید . این کتاب از نظر من زیباترین جلد بین سه گانه ی نبرد باستانیان است . در این کتاب تمام کلیمدور متوجه خطر لژیون شده و همگی با تمام قدرت به طرف زین ازشاری و دروازه ی عبور اهریمنان، هجوم می آورند . این در حالی است که آرکیماند و منوراث، با تمام قوا لژیون را هدایت کرده و جنگی تمام عیار بین مهاجمان و مدافعان شکل میگیرد . در این بین، اژدهایان کار سخت تری پیش رو دارند . چرا که هم باید از نلثاریون بر حذر بوده و هم به فکر چاره ای برای مقابله با لژیون باشند . سناریوس نیمه خدایان باستانی را احضار کرده و در برابر لژیون که هر لحظه قدرتمند تر میشود، قد علم میکند . دوئل سناریوس و آرکیماند صحنه ای به یاد ماندنی را در ذهن رزمندگان ثبت میکند ... از جذاب ترین قسمت های داستان هنگامی است که توجه سارگراس به اهریمن روان معطوف میشود و به آن طمع میکند ...

جلد چهارم:طلوع هورد سه گانه ی نبرد باستانیان، در ازروث به وقوع پیوست . اما طلوع هورد در دنیای جدیدی است به نام درانور { در WOW به Outland معروف است} دنیایی که سراسر از آن بوی اسطوره های کهن به مشام میرسد . این داستان زندگی اورک ها را بازگو میکند . قبل از اینکه تغییراتی در آنها بوجود آید و در ازروث با این شمایل پدیدار شوند . این کتاب حکایتی است از شرافت، اصالت، خیانت، فریب، شهوت و ... که اورک ها با آن دست و پنجه نرم میکردند . داستان از مقدمه ای بسیار جالب و خواندنی در مورد سرگذشت اردار ها (Eredar) در دنیای آرگوس شروع میشود که ماهیت حقیقی دو ابر اهرمن بزرگ، آرکیماند و کیل جیدن، را بیان میکند و همچنین سرنوشت ولن (Velen) . و به وجود آمدن و شکل گیری درنای ها (Draenei) . من به شخصه داستان های این کتاب رو خیلی می پسندم . وقتی که باید در بدترین شرایط، بهترین ها رو انتخاب کرد . وقتی که بین دوستی و خیانت باید انتخاب کرد . وقتیکه بین شرافت و مسئولیت باید انتخاب کرد ... طلوع هورد در واقع کتابی است که به قلم ترال، پسر دروتن، نوشته شده .{دروتن شخصیت اصلی داستان است} . گهگاه نقل قول های جالب از ترال در سر فصل کتاب دیده میشود . شخصیت های مهم داستان عبارتند از : دروتن، اورگریم دوم همر، نرزول(لیچ کینگ آینده)، گولدان، ولن و کیل جیدن

جلد پنجم:آخرین نگهبان اولین نبرد لژیون با ساکنان ازراث، بسیار هولناک بود . با آنکه هنوز سارگراس پا بر ازروث ننهاده بود، اما دفع حمله ی لژون با بهایی دردناک همراه بود : از دست رفتن چشمه ی جاودانگی آیا ملفاریون و دیگر دلسوزان آزراث نگران حمله ی دوباره ی لژیون نیستند ؟ آیا آنها حاضرند بزرگترین خطر، یعنی رسیدن سارگراس به ازروث را به جان بخرند ؟ آیا قدرتی هست که بتواند از ازروث تا ابد محافظت کند ؟ چگونه ؟ محفل تریسفال تشکیل شد . این محفل نگهبانی برای ازروث تعیین میکرد که سرنوشت ازروث در دستان او باشد . تا اینکه نگهبان قدرتمند به نام ائگوین پدیدار شد ... و بعد از او مدیو ... چه کسی زندگی خود را فدای وظیفه اش میکند ؟ چه کسی از روی ترحم استادش را به قتل می رساند ؟ و کی دو سایه دارد ؟ این داستان در حیطه ی استورم ویند (Stormwind) قبل از ویران شدن اتفاق می افتد . و اسرار درون برج کارازان را فاش می سازد . در این داستان با شخصیت های مشهوری همانند مدیو، لرد آندوین لوتار، شاه لیان و البته خادگار روبرو می شوید.

جلد ششم:امواج تاریکی

داستان این کتاب ادامه ی داستان آخرین نگهبان است . با مرگ مدیو و پیشروی هورد، فشار نیرو های هورد به نیرو های انسان های آراثوری در استورم ویند بیشتر می شود . شاه لیان به قتل می رسد و مقاومت استورم ویند در هم شکسته می شود . لوتا، خادگارد و بازماندگان استورم ویند به سمت لردران هزیمت می کنند . لوتار قصد دارد تا شاه ترناس و دیگر حکمرانان لردران را علیه هورد متحد کند . زیرا خطر هورد را با چشم دیده و از قدرت آنان با خبر است . از طرفی اورگریم دوم همر به جای رییس قیبله اش، بلک هند، جنگ سالار هورد میشود . حال هورد با درایت دوم همر، راه جدیدی در پیش گرفته : فتح تمام قاره . از طرف دیگر کینه های دیرینه ی الف های برین و ترول های جنگلی، آنها را بعد از صد ها سال روبروی هم قرار میدهد . هورد یا متحدین ؟ هورد به دنبال خانه میگردد و میخواهد از آوارگی نجات پیدا کند و متحدین برای حفظ زمین هایشان می جنگند . نخستین رویارویی هورد و متحدین چه نتیجه ای در بر خواهد داشت ؟ به جز این جنگ بزرگ، اتفاقات مهم دیگری نیز به وقوع می پیوندد . از جمله پایان کار گولدان شخصیت های مهم داستان : آندوین لوتار، اورگریم دوم همر، خادگار، ترالیون، آلریا ویند رانر، شاه ترناس، پرنس واریان ورین، لرد آنتونیداس و ... همچنین با شخصیت های آشنایی از جمله : کراسوس، پرنس کیل تاس، کلتوزاد، الکسستراتزا و مورادین برنز برد روبرو میشوید. این داستان را می توناید در بازی وارکرفت 2 : امواج تاریکی دنبال کنید .

جلد هفتم:آن سوی درگاه سیاه آنسوی درگاه سیاه، ادامه ی کتاب امواج تاریکی است . با پیروزی متحدین بر هورد، خادگار و تورالیون و دیگر متحدین برای نابودی کامل هورد، تصمیم میگیرند که پایگاه اورک ها در درانور را نابود کنند . تورالیون و خادگار با ارتش بزرگی به آن سمت درگاه سیاه و به درانور میروند . اما نرزول، شمن پیر برای فرار از خشم کیل جیدن، فکر هایی در سر دارد . او به طلسم های مدیو دست پیدا میکند و دروازه های متعددی را می گشاید . اما این دروازه ها موجب بی ثباتی درانور شده و آن سرزمین را تا مرز نابودی به پیش می برد . از طرف دیگر دروازه ای که درانور را به ازروث متصل میکرد را نابود کرد . بنابراین متحدین در درانور به دام می افتند . آنها تصمیم میگیرند که تا آخرین قطره ی خونشان مبارزه کنند تا هم نوعانشان در آن طرف درزوازه دیگر با خطر هورد روبرو نشوند ... شخصیت های مهم : خادگار، تورالیون، نرزول، گرام هل اسکریم، کیلراگ دد آی و مرگبال این داستان را در بازی وارکرفت 2 : آن سوی درگاه سیاه (نسخه ی ارتقا دهنده ی امواج تاریکی) دنبال کنید.

جلد هشتم:روز اژدها با برکنار شدن پرنولد از حکومت آلترک، شخصی نجیب به نام لرد داوال پرستور ( Lord Daval Prestor ) حکمران آلترک میشود . این شخص در واقع همان مرگبال است که برای زیر نظر داشتن متحدین به این قالب در آمده . کراسوس - کوریالستراتز - از همان ابتدا به او مشکوک بوده . اما خیلی دیر به راز او پی میبرد . مرگبال، درواقع شخصیت پشت پرده ی قبیله ی دراگن ماو ( Dragonmaw ) و نکروس Skullcrusher است و کنترل اژدهایان قرمز را به دست دارد . ماجرای اصلی این داستان به نبرد گریم باتول ( Grim Batol ) است که کراوس و رونین و جمعی از چادوپیشگان دالاران، با فاش شدن راز مرگبال برای نجات اژدهایان قرمز و ملکه الکسستراتزا، می شتابند و نشان اهریمن روان به دست رونین نابود میشود . شخصیت های اصلی داستان : مرگبال، رونین، کراسوس/کوریالستراتز، وریسا ویند رانر، نکروس و الکسستراتزا

نقدی بر کتاب [ویرایش]

واکرفت را با شیوه ای مهندسی نوشته اند.برای درک کامل این کتاب نیاز به مطالعه های قبلی در زمینه ی جادوگری دارید.هم چنین ذخیره واژگان باستانی و جادویی خوبی نیز باید داشت.ترجمه این کتاب ها که توسط نشر زهره انجام گرفته است(غیر از دو جلد آخری) ترجمه ای فنی و تا حدودی دشوار است و خواندنش برای افراد گروه سنی 16 به بالا مناسب است.

 

 


سازنده(ها) بلیزارد انترتینمنت
منتشرکننده(ها) بلیزارد انترتینمنت
طراح(ها) بلیزارد انترتینمنت
سری وارکرفت
موتور MT Framework
سیستم(ها) رایانه
تاریخ انتشار 1994 هنر نبرد : ارکها و انسانها
سبک بازی استراتژیک - شخصیت پردازی
تعداد نفرات ممکن تک‌نفره - چندنفره
رده‌بندی سنی بازی‌های رایانه‌ای BBFC: 12
ESRB: T
OFLC: T
رسانه دی‌وی‌دی, سی دی, Floppy Disk


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-47.aspx
عنوان مطلب:لگولاس (شخصیتی افسانه ای در ارباب حلقه ها)
تاریخ ارسال مطلب:پنجشنبه یازدهم فروردین 1390
متن مطلب:
لگولاس (به انگلیسی: Legolas) شخصیتی خیالی در رشته‌افسانهٔ تالکین است که اولین بار در داستان ارباب حلقه‌ها معرفی می‌شود.

او یکی از الف‌های سیندار از قلمروی سیلوان میرک‌وود و تنها پسر شاه تراندویل بود. او بدلیل اینکه یکی از یاران حلقه بود معروف شد و قدرت او در دید قوی، گوش‌های تیز، پاهایی سبک و تیراندازی عالی‌اش بود. در بین یاران حلقه او نقش کمتری از بقیه ایفا می‌کند و در مورد گذشتهٔ او اطلاعات اندک است.

اوایل زندگی [ویرایش]

لگولاس هنگام جنگ پنج سپاه بدنیا آمده بوده و به احتمال زیاد در آن شرکت کرده است ولی چیزی از این موضوع ذکر نشده است.

یاران حلقه [ویرایش]

اولین حضور او در داستان به شورای الروند برمی‌گردد که لگولاس به عنوان فرستادهٔ پدرش، شاه تراندویل، به ریوندل آمده بود. او لباسی سبز و قهوه‌ای به تن داشت و چشمانش بسیار تیز بود. مخاطب اصلی پیام او گندالف بود و پیام این بود که گالوم فرار کرده است. سپس آراگورن با تعجب بسیار شروع به صحبت کرد و گفت چگونه است که مردمان تراندویل اجازهٔ فرار به او دادند. لگولاس سریعا پاسخ داد که این به خاطر عدم مراقبت الف‌ها نبوده و جزئیات قضیه را برای شورا تعریف کرد. بعد از آن لگولاس به صورت داوطلبانه (یا به انتخاب الروند) به عنوان تنها الف عضو یاران حلقه انتخاب شد. قابلیت‌های او برای گروه بسیار مفید بود و این سفر باعث شهرت او در ادامهٔ زندگی‌اش شد.

در طی سفر، آن‌ها تصمیم گرفتند از کارادراس عبور کنند. لگولاس به راحتی می‌توانست بر روی برف قدم بزند بدون اینکه پاهایش در آن فرو رود ولی باقی گروه مجبور بودند راه خود را از بین برف و کولاک به سختی باز کنند. وقتی که کوهستان گروه را مجبور به عقب‌نشینی و برگشت از راه آمده کرد آراگورن و بورومیر سعی می‌کردند راهی برای بقیه گروه ایجاد کنند و لگولاس راه صحیح را به آن‌ها نشان می‌داد و در این بین طعنه‌ای هم در جواب سخن بورومیر که گفت قوی‌ترها باید راه را باز کنند، زد و گفت:«می‌گویید قوی‌ترین فرد باید راه را پیدا کند؟ ولی من می‌گویم خرمن کوفتن را به کشاورز بسپارید، شنا کردن را به سمور آبی و سبک دویدن را روی علف و برگ یا برف به الف‌ها» و قصدش از این حرف نشان دادن عدم ضعف و قابلیت‌های خود بود.

وقتی که قرار شد بین گذر از موریا یا شکاف روهان رای گیری کنند بورومیر گفت:«سخن لگولاس و دوستان کوچکمان چیست؟» اگرچه لگولاس با بورومیر موافق بود و گذز از شکاف روهان را انتخاب کرد ولی صدای زوزهٔ گرگ‌ها در دوردست نظر آن‌ها را تغییر داد و باعث شد که به سمت موریا حرکت کنند. قبل از رسیدن گروه به موریا در نیمه‌های شب وارگ‌ها آن‌ها را محاصره کردند و در بین افراد گروه لگولاس بیش از بقیه سودمند بود (البته به جز گندالف) و تعداد زیادی از وارگ‌ها را با تیر زد ولی در روز بعد او تیرهایش را صدمه ندیده بر روی زمین پیدا کرد به جز یکی را.

در موریا لگولاس کمترین نقش را ایفا کرد. اگرچه گفته می‌شود که الف‌ها در تاریکی بهتر از بقیه می‌بینند ولی گفته شده که فرودو (به خاطر زخمی که از تیغهٔ مورگول خورده بود) بهتر از بقیه گروه (به جز گندالف) در تاریکی، محیط اطراف را می‌دید. در اتاق مزربول، لگولاس، گیملی را راضی به ترک آنجا کرد و هنگام مواجه با بلای جان دورین، لگولاس اولین کسی بود که تشخیص داد که آن بالروگ است یا حداقل اولین کسی بود که ترس خود را نشان داد.

لگولاس برای رفتن به لوتلورین بسیار مشتاق بود و برای کل گروه از زیبایی‌ها و شکوه آن‌جا صحبت می‌کرد و تاکید داشت که الان زمستان است و زیبایی آن‌جا در اوج خود نیست. وقتی که آن‌ها توسط الف‌های نگهبان بیشه دستگیر شدند لگولاس نیز مجبور شد تا با چشم بسته به لورین وارد شود چرا که گیملی فقط در صورتی قبول می‌کرد که چشمش را ببندند که چشم لگولاس را نیز ببندند و لگولاس نیز چاره‌ای جز قبول این نداشت.

لگولاس ترانهٔ سوگواری گندالف را برای گروه ترجمه نکرد و گفت من نه توانایی و نه دل این کار را دارم. زمانی که در لورین ساکن بودند لگولاس و گیملی (به خاطر جادوی گالادریل در فضای محیط) به سرعت با هم دوست شدند و این دوستی به قدری عمیق شد که هیچ‌گاه از بین نرفت. او یکی از افرادی بود که قایق‌رانی بلد بود و با گیملی در یک قایق نشست. گالادریل به لگولاس کمان و تیردانی در هنگام ترک آن‌جا هدیه داد.

وقتی که گروه توسط تیراندازان اورک مورد حمله قرار گرفتند لگولاس به سرعت بر سطحی خشک ایستاد و به دنبال هدفی برای زدن گشت و وقتی که وحشت بر گروه مستولی شد لگولاس نام البرت گیتونیل را خواند و مرکب نزگول را در آسمان با تیر زد، تیری استادانه در تاریکی.....

پرونده:Legolas600ppx.jpg

ارولاندوبلوم بازیگر نقش لگولاس در فیلم ارباب حلقه ها


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-46.aspx
عنوان مطلب:گالوم (شخصیتی تخیلی در ارباب حلقه ها)
تاریخ ارسال مطلب:چهارشنبه سوم فروردین 1390
متن مطلب:
 

گالوم یا Gollum یک شخصیت خیالی است که توسط پرفسور ج. ر. ر. تالکین خلق شده‌است. او ابتدا در کتاب هابیت معرفی شد و سپس در سه گانه‌ی ارباب حلقه‌ها تبدیل به شخصیتی محوری گشت.

گالوم هابیتی از نژاد استور است و در منطقه روانیون،در حوالی رود آندوین خروشان به دنیا آمد. نام ابتداییش «اسمیگل» (سمه‌آگول) بود،به دلیل صدایی که از گلویش خارج می‌کرد گالوم نامیده شد. به زبان غربی او را «تراهالد» می‌خواندند.

تاریخ تولدش نامعلوم است،اما می‌دانیم که در دوران سوم بوده و تاریخ مرگش،۲۵ مارس ۳۰۱۹ همان دوران بود.طول عمر او به دلیل در اختیار داشتن حلقه‌ی یگانه، بسیار بیشتر از همنژادانش بود. او عاشق حلقه‌ی یگانه بود و حلقه او را بنده خود کرده بود. پس از دست دادن حلقه ۷۶ سال به دنبال یافتن آن آواره شد.....

(به ادامه ی مطلب بروید.)


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-45.aspx
عنوان مطلب:نبرد تایتان ها
تاریخ ارسال مطلب:چهارشنبه سوم فروردین 1390
متن مطلب:
نبرد تایتان‌ها (به انگلیسی: Clash of the Titans) یا نبرد خدایان محصول سال 2010 است

داستان فیلم

داستان این فیلم از این قرار است که سه برادر هستند که دو تای ان ها با نام های زئوس و هادس در این داستان نقش مهمی را دارند که خدای جهان هستند زئوس خدای مردم و زندگان و هادس خدای دنیای مردگان . هادس از موقعیت خود راضی نیست و نقشه ای را علیه زئوس می کشد و زئوس را از مردم خشمگین می سازد در این بین فردی به نام پریسیوس که یک نیمه خداست و فرزند زئوس محسوب میشود بر علیه هادس مقابله می کند و او و هیوولای خطرناکش به نام کراکر را مغلوب می سازدو زئوس را از توطئه هادس علیه او با خبر می سازد.


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-44.aspx
عنوان مطلب:آراگورن (شخصیت ارباب حلقه ها)
تاریخ ارسال مطلب:پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389
متن مطلب:

پرونده:آراگورن.jpg

 

آراگورن (Aragorn) یا آراگورن دوم یکی از شخصیت‌های خیالی کتاب رشته‌افسانه‌ (Legendarium) نوشته شده توسط تالکین است.

زندگینامه

آراگورن در ۱ عصر سوم ۲۹۳۱ دیده به جهان گشود. و تنها دو سال بعد از تولدش هنگامی که پدرش آراتورن دوم توسط ارک‌ها کشته شد شانزدهمین سالار دونه داین گشت. مادر آراگورن گیل رائن اورا به منزل الروند در ریوندل برد تا در انجا زندگی کند. الروند آراگورن را به عنوان پسر خوانده اش می‌پذیرد و نام استل را برای او بر می‌گزیند. ارگورن تا سال ۲۹۵۱ از نام واقعی و جد و سلسله اش آگاه نشد تا هنگامی که او به بیست سالگی رسید الروند تشخیص داد که او دیگر برای خودش مردی شده‌است و در این زمان دو گنجینه سلسله ایزیلدور را به او واگذار کرد: حلقه باراهیر و تکه‌های شمشیر نارسیل.

روز بعد آراگورن، آرون را می‌بیند که از لوتلورین به ریوندل بازگشته تا پدرش الروند را ببیند. هنگامی که آراگورن آرون را دید او را تینوویل خواند، چرا که زیبایی خیره کننده اش یادآور لوتین تینوویل، الفی که زندگی جاودانه اش را فدای عشق برن فانی نمود، آراگورن در عشق آرون گرفتار می‌شود. الروند به آرون تذکر می‌دهد که اگر او آراگورن را انتخاب نماید می‌بایست همانند لوتین فانی شود و همچنین سن و تجربه و به علاوه دودمانش بسیار فراتر از آراگورن می‌باشد. الروند به آراگورن می‌گوید که آزمایش‌ها و وقایع بسیاری در انتظار اوست :

« آراگورن فرزند آراتورن، ارباب دونه داین، به من گوش کن. سرنوشتی بزرگ در انتظار توست. باشد که یا فراتر از افتخارات تمام پدرانت تا روزگار الندیل قرار گیری یا در اعماق تاریکی به همراه تمام خویشان باقی مانده ات سقوط کنی.  »

آراگورن ریوندل را ترک می‌کند و برای کسب دانش و تجربه به ماجراجویی در سرزمین میانه می‌پردازد. ابتدا به دورترین نقاط شرق رون و سپس به جنوب به هاراد می‌رود. حتی یکبار از موریا از دروازه دیمریل می‌گذرد و حتی در اطراف موردور پرسه می‌زند تا درباره نقشه‌های ساورون آگاه شود. در ۲۹۵۶ او گندالف خاکستری را ملاقات می‌کند و دوست و متحد هم می‌شوند و مدتی را هم با یکدیگر سفر و طی طریق می‌نمایند. آراگورن مدتی در خدمت پادشاه روهان، تنگل بود و همراه آنان می‌راند. و مدتی هم از افسران اکتالیون دوم. کارگزار گاندور بود.در آنجا آراگورن هویتش را مخفی نگه می‌داشت واو را تورونگیل (شاهین ستاره) می‌خواندند. چرا که سرعت و دید زیادی داشت و ستاره‌ای نقره‌ای را با خود حمل می‌نمود. او به اکتالیون اخطار داد تا به سارومان جادوگر اعتماد نکند و پس از آن به جنوب رفت تا دزدان دریایی آمبار را مهار کند. اکتالیون به افسر مرموز خودش حتی بیشتر از فرزندش دنه تور علاقه داشت ولی آراگورن یک روز ناگهان گاندور را ترک کرد همانطور که ناگهان آمده بود.

سال ۲۹۸۰ آراگورن به سمت ریوندل برمی گشت تا اندکی بیاساید. چرا که بسیار خسته بود. هنگامی که به لوتلورین رسید آرون را در آنجا یافت. آنها فصلی را باهم در جنگل نقره‌ای گذراندند و در جشن نیمه تابستان (۲۴ ژوئن) بر فراز کرین آمروت با یکدیگر نامزد شدند. اما در برگشت آراگورن به ریوندل الروند به او گفت که آرون با کسی کمتر از پادشاه گاندور و آرنور ازدواج نمی‌کند. برای همین دوباره آراگورن راهی حیات وحش شد. (البته این شرط در مقایسه با شرطی که تینگول برای ازدواج برن فانی و لیتویین مبنی بر باز پس گیری سیلماریل از چنگال مورگوت شرط سبکی به حساب می‌آمد و در هر دو مورد بهای بسیاری که همانا فانی گشتن آرون و لیتویین بود می‌بایست پرداخت گردد.)

وقتی آراگورن از منزل مادرش را در اریادور دیدن کرد او به اراگورن گفت که او نمی‌تواند با سایه که هر آن در حال فزونی است مواجه شود و برای همین به زودی خواهد مرد.

آراگورن تلاش کرد تا او را آرام سازد. از همین رو به او گفت :«شاید در ورای تاریکی نور نیز باشد. و اگر چنین شد، خواهانم که تو نیز آنرا بینی و خوش باشی» اما جوابش تنها این بود. Onen i-Estel Edain, ú-chebin estel anim (من به دونه داین امید دادم. ولی امیدی برایم نمانده‌است.)

گیل رائن قبل از بهار بعدی در ۳۰۰۷ دار فانی را وداع گفت.

بعد از اینکه بیلبو بگینز حلقه جادویش را به فرودو داد به سنه ۳۰۰۱ گندالف ترسش را مبنی بر اینکه حلقه یکتا دوباره پیدا شده‌است با آراگورن در میان گذاشت. دونه داین تمام مدت مراقب شایر بودند و آراگورن به گندالف پیشنهاد کرد تا دنبال گالوم بگردند. سالها آراگورن به دنبال گالم در سرزمین‌های وحشی میرکوود یا دره‌های اندویین تا به دروازه‌های سیاه و دره مورگول در اطراف موردور گشت. تا سرانجام آراگورن رد گالوم را که از موردور تا به باتلاق‌های مرگ می‌رسید یافت. او گالوم را دستگیر کرد و با خودش به میرک وود آورد. جایی که ان موجود تا قبل از فرارش در ژوئن ۳۰۱۸ زندانی بود.

در ۱ می‌۳۰۱۸ آراگورن با گندالف در سارن فورد بر روی برندی واین در جنوب شایر ملاقات می‌کند. او در ملاقاتش با جادوگر مطلع می‌شود که فرودو شایر را در پایان سپتامبر ترک می‌کند. با باور به اینکه فرودو با وجود گندالف در امان است آراگورن به سفر می‌رود و برای ماه‌ها بر نمی‌گردد. بعد آراگورن از گیلدور مطلع می‌شود که گندالف غیبش زده و اشباح حلقه در سفرند و فرودو در جاده در حال طی طریق است در حالی که تنها رفقای هابیتش او را همراهی می‌کنند.

آراگورن در غروب ۳۰ سپتامبر جستجویش را برای فرودو آغاز کرد. او درباره هابیت‌ها از تام بامبادیل شنید که در جاده شرقی در نزدیکی بری در حال سفر اند. آراگورن برای یافتن فرودو به مهمانخانه اسبچه راهوار می‌رود و او را بعد از استفاده تصادفی فرودو از حلقه می‌یابد. آراگورن به فرودو اخطار می‌دهد که اشباح حلقه در تعقیب اویند و هدایت و حمایتش را به آنها پیشنهاد می‌نماید. سپس بارلیمن نامه گندالف را که درباره آراگورن می‌باشد را به فرودو می‌دهد. در این نامه شعری وجود داشت که سروده بیلبو بود..

و از آن پس آراگورن با فرودو و دوستانش همراه می‌شود. در این زمان او ۸۷ سال دارد و نقش خویش را در جنگ حلقه بر عهده می‌گیرد. با این کار نه تنها فرودو را در به انجام رساندن ماموریتش کمک می‌کند بلکه خود را نیز به پادشاهی نزدیک تر.

آنها عازم ریوندل می‌شوند و در ودرتاپ توسط اشباح حلقه مورد حمله قرار گرفته و پادشاه جادوپیشه فرودو را با شمشیرش زخمی می‌نماید. آنها به ریوندل می‌روند و در آنجا فرودو به کمک ارباب الروند نجات پیدا می‌نماید. در آنجا آراگورن دوباره با آرون ملاقات می‌کند و شورای الروند در ۲۵ اکتبر تشکیل می‌گردد. در ریوندل آراگورن خودش را به عنوان نواده الندیل معرفی می‌نماید و تصمیمش را بر رفتن به میناس تیریت ابراز می‌نماید. تکه‌های شمشیر نارسیل را در آهنگری‌های الف‌ها دوباره به هم جوش می‌دهند و آراگورن از آن پس آن را آندوریل، شعله غرب، می‌خواند. آراگورن در ۲۵ دسامبر ۳۰۱۸ با یاران حلقه از ریوندل خارج می‌شوند و به سمت جنوب می‌روند.

یاران به کمک آراگورن و بورومیر از میان کولاک‌ها از درگاه ردهورن می‌گذرند اما پیش روی برایشان بسیار سخت می‌گردد و برای همین بنا بر پیشنهاد گندالف مسیر موریا را انتخاب می‌نمایند. گروه در ۱۵ ژانویه ۳۰۱۹ به معادن موریا وارد می‌شوند و در تالار مزربول توسط ارک‌ها مورد حمله قرار می‌گیرند. انها به سمت پل خزد-دوم فرار می‌کنند و در آنجا گندالف با بالروگ روبرو می‌شود. او پل را فرو می‌ریزد تا مسیر عبور بالروگ را نابود نماید ولی خودش هم به درون مغاک سقوط می‌کند.

از آن پس آراگورن رهبری گروه را بر عهده می‌گیرد و گروه را به سمت لوتلورین می‌برد. جایی که گالادریل بانوی جنگل طلایی را می‌شناخت. در هنگام عزیمت گالادریل جواهری سبز راکه بر روی زمینه نقره پرداخته شده بود و به سان سنجاقی با نمای عقاب را می‌مانست به آراگورن داد. چرا که آرون این را برای آراگورن در آنجا گذاشته بود. آن اله سار یا جواهر الفی بود. همان نامی که آراگورن بعد از پادشاه شدنش به آن نام شناخته شد. آراگورن لوتلورین را در ۱۶ فوریه ترک کرد و با قایق در رودخانه اندوین به سمت جنوب رفتند تا به آرگونات (ارگون‌ها) رسیدند. دو مجسمه سنگی بسیار عظیم از آناریون و ایزیلدور.

افراد در کرانه غربی آندوین در پارت گالن اردو زدند. ارک‌ها به ان‌ها حمله کردند و مری و پیپین را به اسارت بردند و بورومیر کشته شد. فرودو و سام به سمت موردور حرکت کردند ولی آراگورن، گیملی و لگولاس به تعقیب ارک‌ها پرداختند تا دو هابیت (مری و پیپین) را از چنگال آنها نجات دهند. سه شکارچی ۲۰۰ کیلومتر را در کمتر از ۴ روز طی کردند تا در ۳۰ فوریه به روهان رسیدند. در آنجا با ائومر، سومین فرمانده ریدرمارک و سوارانش ملاقات کردند. در آنجا مطلع شدند که روهیریم‌ها ارک‌ها را کشته‌اند ولی نشانه‌ای از هابیت‌ها در انجا ندیدند و به انها دو اسب، هاسوفل برای آراگورن و آرود برای لگولاس و گیملی، می‌دهند. آراگورن به مرز جنگل فنگورن می‌تازد و در آنجا با گندالف که دوباره فرستاده شده ملاقات کرده و همراه می‌شود.

از اینجا آراگورن وارد قلمرو تئودن پادشاه روهان می‌شود. گندالف در ۲ مارس به کاخ تئودن وارد شده و او روح او را از چنگال سارومان نجات می‌دهد. سپس روهیریم‌ها بنا بر نصیحت گندالف برای رهایی از حملات ایزنگارد به دژ هلم پناه می‌برند. در نبرد دژ هلم پادشاه تئودن و آراگورن در کنار هم می‌تازند و در نبرد هورن برگ با کمک افراد فانگورن و گندالف سپید پیروز می‌شوند و در بازدید از ایزنگارد که توسط آنت‌ها تصرف شده‌است مری و پیپین را دوباره می‌بیند و در آنجا پلانتیر ارتانک یافت می‌شود و آراگورن آن را تحت اختیار خود می‌گیرد. بعد پادشاه روهان تصمیم می‌گیرد برای کمک به گاندور به سمت آنان حرکت کند تا بتواند به آنها در برابر هجوم موردور کمک نماید.

آراگورن دونه داین و پسران الروند را ملاقات می‌کند. آنها همراه خودشان اسب آراگورن روهرین و پرچمی را که بانو آرون برایش ساخته را تحویل می‌دهند. او خودش را در پلان تیر به ساورون نمایش می‌دهد و بنا بر گفتار الروند تصمیم می‌گیرد تا جاده مردگان را در پیش گیرد. گروه در ۸ مارس وارد مسیر مردگان شد. و آراگورن به عنوان وارث ایزیلدور پیمان شکنانی را که عهدشان را با ایزیلدور مبنی بر مبارزه با سایرون شکسته بودند به نشانه سنگ ارخ فراخواند و به کمک انها سپاه دزدان دریایی را در پله گیر که متشکل از بیش از ۵۰ کشتی جنگی بود شکست داد و پس از آن مردگان را آزاد نمود. او در آنجا ارتشی بیش از ۴۰۰۰ نفر از تهیه کرد و به رهبری آنگبور از لامدون به سمت میناس تیریت فرستاد.

آراگورن با کشتی به سمت شمال آندوین راند و در ۱۵ مارس در میانه نبرد په له نور به میناس تیریت رسید. و تا پایان نبرد و پیروزی در آنجا مبارزه نمود.در ۱۶ مارس آراگورن امراهیل و ائومر را فراخواند تا در باره عملیات جنگی رای زنی نمایند و تصمیم بر آن شد برای آنکه حامل حلقه بتواند ماموریت خویش را انجام دهد سپاه به دروازه سیاه حمله کند تا چشم ساورون را گمراه نمایند.آراگورن سپاه غرب را در ۱۸ مارس از میناس تیریت به سمت دروازه سیاه راند. شمار آنها در حدود ۷۰۰۰ نفر بود. هنگامی که به خرابه‌های مورانون رسیدند آراگورن به کسانی که ضعیف تر بودند تا ترسیده بودند فرمان داد که به جای رفتن به جنگ موردور به تصاحب کایر آندروس اقدام ورزند.

در ۲۵ مارس سپاه به دروازه سیاه رسید. در نبرد مورانون در جلوی دروازه سیاه سپاه به دستور آراگورن به دو رسته تقسیم شد و در این نبرد به فرماندهی آراگورن انقدر ادامه داشت تا سر انجام فرودو توانست حلقه را نابود کند و حکومت سایرون بدین شکل پایان یافت.

در فلق ۱ می‌آراگورن به دروازه میناس تیریت وارد شد و کارگذار فارامیر مقدم شاه را گرامی داشت و مراسم تاج گذاری را سامان داد. در هنگام تاج گذاری آراگورن سخنانی را گفت که الندیل به هنگام ورود به سرزمین میانه بر زبان رانده بود: "Et Eärello Endorenna utúlien. Sinome maruvan ar Hildinyar tenn' Ambar-metta! (از دریای بزرگ به سرزمین میانه آمدم. در اینجا اقامت خواهم گزید. و نیز وارثان من تا آخرین بازپسین روز جهان. و از آن پس آراگورن فرزند آراتورن شاه خوانده شد.)

آرون و پدرش الروند در جشن وسط تابستان ۲۴ ژوئن به میناس تیریت رسیدند. و عصای سلطنتی شمال از طرف الروند به آراگورن تقدیم شد. در روز بعد آراگورن با آرون ازدواج نمود.

دوره سلطنت پادشاه اله سار ۱۲۰ سال به طول انجامید. در این دوره پادشاه کلیه موجودات اهریمنی را از بین برد و صلح و دوستی را به سرزمین میانه باز آورد. دو قلمرو آرنور و گاندور دگر باره متحد گشتند و پایتخت شمالی آنومیناس دوباره ساخته شد. پادشاه اله سار جنگل درودان را به مردم قان-بوری-قان بخشید و مردان را از ورود به آنجا منع نمود. سرزمین‌های دیل و کوه تنها را تحت فرمان او بودند. پادشاه فارامیر را فرمانده ایتیلین گرداند و شورای عالی گاندور را با فارامیر، شاهزاده ایمراهیل و باقی اربابان و مالکان و فرماندهان جنگی تشکیل داد. در سال ۶ دوره چهارم آراگورن شایر را سرزمینی آزاد تحت حمایت عصای سلطنتی شمال اعلام نمود و در سال ۱۳ تاین، ارباب باکلند و مایور از میشل دلوینگ را جزو مستشاران شمال اعلام نمود. پادشاه و ملکه در سال ۱۵ به شمال سفر کردند و با سام، مری و پیپین در پل برندی واین ملاقات کردند. سام و خانواده اش به گاندور در جنوب رفتند و در سال ۲۱ در انجا زندگی کردند. مری و پیپین نیز شایر را ترک گفتند و به گاندور امدند و تا سال ۶۴ تا هنگام مرگشان در آنجا ساکن بودند.

در سال ۱۲۰ دوران چهارم پادشاه اله سار آگاه شد که پایان عمرش نزدیک است. از همین رو به منزل پادشاهان در خیابان خاموش رفت. او با پسرش الداریون و دخترانش بدرود گفت و تاج و عصا را به الداریون تحویل داد. آرون تا زمان مرگ آراگون در کنار او همراهش بود. «و زیبایی عظیم در او پدیدار شد. به زعمی که هرکه او را میدید در فکر فرو می‌رفت. چرا که شاهد لطافت جوانی و دلاوری و مردانگی بود. خرد و فرزانگی و شان و اقتدار در دوران او با یکدیگر ادغام گشته بودند. تا زمانی که او انجا آرمیده بود تصویری از پادشاه مردم در افتخاری مبهم قبل از پایان جهان قرار داشت.....


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-43.aspx
عنوان مطلب:چگونه اژدهای خود را تربیت کنم؟(انیمیشنی تخیلی از سازندگان شرک)
تاریخ ارسال مطلب:جمعه بیستم اسفند 1389
متن مطلب:
چگونه اژدهای خود را تربیت کنیم (به انگلیسی: How To Train Your Dragon) نام یک فیلم انیمیشن آمریکایی است. این فیلم در ۲۶ مارس ۲۰۱۰ اکران شد. این فیلم بر اساس رمانی به همین نام ساخته شده و محصول کمپانی دریم ورک است.

داستان این فیلم که بر اساس رمانی از کرسیدا کوول نوشته شده است و دربارهٔ یک وایکینگ جوان بنام هیکاپ است که در سرزمینش اژدها ها حملات زیادی میکنند و مردم این سرزمین شجاعانه به جنگ با وایکینگ ها می پردازند ولی هیکاپ توانایی جنگیدن با آنان را ندارد و حتی اگر هم داشته باشد، اجازه ندارد اینکار را بکند.در این بین، اژدهایی وجود دارد بنام خشم شب که از همه اژدها ها خطرناکتر و وحشتناک تر است که هیچ وایکینگی تا بحال موفق به کشتن او نشده است. هیکاپ که پدرش رئیس وایکینگ ها است، یک شب که اژدها ها حمله کرده بودند، مخفیانه به کمین یک اژدها می نشیند و بطور اتفاقی یک خشم شب را بدام می اندازد و این اژدها به جایی دوردست می افتد. رئیس قبیله وایکینگ ها برای جلوگیری از حملات اژدها ها با کشتی به جستوجو لانه اژدها ها می رود و در غیاب او هیکاپ به اصرار قبلاش، در تمرین های اژدها کشی شرکت می کند و در این بین با خشم شبی که بدام انداخته بود، دوست می شود و اسم او را بی دندون می گذارد و با شناخت تدریجی نقطه ضعف های بی دندون موفق به شکست دادن اژدها هایی می شود که در زمین تمرین وجود داشتند. او بعد ها می فهمد که اژدها ها اصلا بد نیستند و فقط برای بدست آوردن غذا به آنها حمله می کنند. هیکاپ در یکی از امتحانات در زمین تمرین مورد تهاجم یکی از اژدها های خطرناک قرار می گیرد و بی دندون متوجه می شود و به کمک هیکاپ می آید و در زمین تمرین وایکینگ ها بی دندون را برای پیدا کردن لانه ی اژدها اسیر می کنند و بهمراه بی دندون به لانه اژدها ها حمله می کنند. در آن زمان هیکاپ که می دانست در آنجا اژدهایی بزرگ زندگی می کند، بوسیله اژدها های زمین تمرین به لانه آنها می رود و وایکینگ ها را می بیند که مورد تهاجم اژدهای بزرگ قرار گرفته اند و بی دندون را آزاد می کند و بهمراه بی دندون به جنگ اژدهای بزرگ می رود او را شکست می دهد و خود نیز پای چپ خود را از دست می دهد و می بیند که وایکینگ ها با اژدها ها دوست شده اند و داستان تمام می شود.

کارگردان کریس سندرس
نویسنده آدام گلبرگ
بازیگران جرارد باتلر
استودیو دریم ورکز
مدت زمان ۹۸ دقیقه
کشور Flag of the United States.svg ایالات متحده
زبان انگلیسی
بودجه $۱۶۵٬۰۰۰٬۰۰۰
فروش $۳۷۷٬۵۵۹٬۴۶۱
پرونده:How to train your dragon ver3 xlg.jpg


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-42.aspx
عنوان مطلب:اژدها ( خیالی ترین موجود افسانه ای)
تاریخ ارسال مطلب:جمعه بیستم اسفند 1389
متن مطلب:
اژدها یکی از موجودات افسانه‌ای در فرهنگ‌های جهان است. اژدها در اساطیر جهان جایگاه ویژه‌ای دارد.

واژه‌شناسی در فارسی

ریشه واژه اژدها و (ضحاک) یکی است و صورت‌هایی دیگر چون «اژدر»، «اژدرها» و «اژدهات» دارد، به معنی «ماری است افسانه‌ای و بزرگ، با دهان فراخ و گشاد.»

اژدها یا اژدر که در زبان اوستایی «اژی» (-aži)، در زبان پهلوی ساسانی (فارسی میانه) «از» (az) و در زبان سانسکریت «اهی» (-ahi) خوانده و نامیده می‌شود، به معنی «مار یا افعی مهیب و سهمگین» است. در متون کهن ایرانی، گاه این واژه به گونة عام بکار می‌رود.

در اساطیر و ادبیات جهان

اژدها جانوری است که در کهن‌ترین سنن نماد ویرانکاری و نیز آب و آبادانی بوده است. روزگاری دراز اساطیرشناسان می‌پنداشتد که اژدها نمایشگر سَّر و انگیزه پیشرفت بشر است و سرگذشت بشر سراسر کوششی است برای رهائی یافتن از قدرت درهم شکننده اژدها.

رابطه میان اصل و آغاز جهان و اژدها در کیهان‌شناسی بابلیان آشکار است. در این کیهان‌شناسی، تیامات یا اژدهائی که نماد ظلمت آغازین است غالباً بصورت ماری خشمگین نموده شده و مردوک یا قهرمان خورشیدی بر آن چیره می‌شود. بدینگونه جهان روشن پدرسالاری جهان آغازین مادرشاهی را تسخیر می‌کند.
 

در مصر باستان اژدها رمز طغیان‌های بزرگ رود نیل بوده است و سود و زیان آن طغیان‌ها را که بارور کننده یا ویران کننده‌اند نشان می‌داده است. از اینرو اژدها غالباً هم با خداوند اُسیریس و هم با الههٔ هاتور همانند می‌شده و گاه نیز از لحاظ خیر و برکتی که داشته با اسیریس و به سبب ویرانکاریش با «ست» دشمن ازیریس یکی می‌شده است.

اژدها همیشه حیوانی نیرومند و سهمگین پنداشته شده و گاه ‐ چنانکه در چین ‐ مقدس بوده و پرستیده می‌شده است زیرا او را بخشندهٔ آب و باران می‌دانسته‌اند. در بعضی نقاط اژدها را همان تمساح دانسته و پنداشته‌اند که تمساح آورنده باران است. اقوام بسیار معتقد بودند که اژدها خدای طوفان و هوای بد و سیل و دیگر بلاهای آسمانی است و طوفان بر اژدها سوار شده موجب لغزش زمین و زمین‌لرزه می‌شود. تقریباً همه جا اژدها با شب و تاریکی و بطن مادری و آب کیهانی پیوسته و مربوط بوده است.

برخی از اژدهاهای چندسر مشهورند چون لادون که نگاهبان سیب‌های زرین هسپریدها بود. بعضی اژدهاها یا مارهای چند سر نیز شاخ‌هایی به اشکال گوناگون داشتند از قبیل اژدهای قرمز هفت سر بنام آپوکالیپس، وانی، اژدهای چینی و ژاپنی نیز چندین شاخ دارد. نزد اقوام سرخ پوست پوئبلو مار شاخدار نماد روان و روح آب بوده است، و به باور مانی شیطان یا اهریمن درآغاز بر آب‌ها فرمان می‌راند، «او همه چیز را تباه می‌کرد و ویران می‌ساخت».

آزدها تنها موجود اساطیری هست که در تمام ملل جایگاه داشته. چین ژاپن ایران مصر یونان رم شمال اروپا در کتب تاریخی از این موجود یاد شده است.

پرفوسور فرهاد عسکری محقق و فیلسوف اعتقاد دارد که این موجود در گذشته وجود داشته ولی نه به این شکل که مجسمه و روایات ذکر کرده اند.شاید بصورت موجود ( مار عظیم) مانند کنت دراکولا یا ضحاک .

در اساطیر و ادبیات ایران

 

سیمای اژدها در تاریخ اساطیری ایران، در نهایت سهمناکی، زشت‌رویی و پلشتی است. آنها از نخستین یاران اهریمن می‌باشند که آفرینش نیکوی اورمزد را آشفته می‌نمایند؛ ولی توانایی تباه آن را ندارند. اگر فدیه گران‌بهایی نثار ایزدانی همچون آناهیتا و وای می‌کنند (یشت ۵، بندهای ۲۹-۳۱ و ۴۱-۴۳ و نیز یشت ۱۵، بندهای ۱۹-۲۱). بر اساس ادبیات اوستایی، هنگامی که اورمزد نخستین سرزمین نیک خویش را می‌آفریند (ایرانویج)، آنگاه اهرمن همه تن مرگ برای تباهی آن، اژدهایی (اژدهای سرخ) را در رود دائیتی پدید می‌آورد (وندیداد ۱، بندهای ۲-۴). از سوی دیگر نیز ایزد هم با رزم‌افزارهای خود به نبرد با اژدهای زرد برمی‌خیزد تا او را نابود سازد (یسنه ۹، بند ۳۰).

بر اساس ادبیات ودایی و اوستایی، دو اژدهای ورتره و اپه اوشه (اپوش)، آبها را در دژ جادویی خود اسیر، ابران آسمانی را سترون و زمین را خشک و کویر می‌سازند؛ ولی سرانجام به دست ایزدان ایندره و تیشتر تباه می‌گردند. از دیگرسو نیز اژی دهاکه (ازدهاگ/ضحاک) و افراسیاب تورانی نشان از اژدهایان اساطیری دارند که با گذشت زمان و به هنگام تغییر ساختار ساده و نخستین (روایت اوستایی) داستان به شکل پیچیده و پویا (روایات پهلوی ساسانی و خدای نامه)، جامة نوین پادشاه انیرانی (= نا ایرانی) را بر تن می‌نشانند. خشکسالی، سترونی، زوال و مرگ، ارمغان دشخدایی آنان بر ایران می‌باشد.

پرداخت شخصیت و ویژگی‌های اژدها در روایات اساطیری چندان کامل و دقیق نیست، زیرا اسطوره تنها به آن بخش از سرگذشت زندگی یک بوده اهریمنی (یا حتی قهرمان) می‌پردازد و آن را آنچنان می‌بالاند و با شکوه و اغراق درمی‌آمیزد که برای نمایش جهان‌بینی ویژه خویش و دیگر اهداف خود نیاز دارد. اما این پرداخت در روایات حماسی (برخلاف نمونه‌های اساطیری شکل کامل‌تر و پویاتری دارد و اژدها در این داستان‌ها چهره‌های گوناگونی دارد که از میان آنها دو گونه بیش از دیگر نمونه‌ها دیده و تکرار می‌شود.

اژدها در نخستین چهره، سیمای «فرمانروای بیگانه اژدروشی» را به خود می‌پذیرد که با تازش بر ایرانشهر و چیرگی بر پادشاه این سرزمین، فرمانروایی را در دست می‌گیرد، زندگی مردمان و ستوران آنان را تباه، باران و آب را دربند و خشکی و نیاز را بر سرتاسر زمین حکمفرما می‌سازد. این فرمانروای دژکامه انیرانی با رزم‌افزار جادویی و سپند قهرمان بی‌همتایی از تبار پادشاهان نیکوی ایرانی، تباه می‌گردد. آشتی، آرامش و زیبایی ارمغان پادشاهی نیک قهرمان بر ایران زمین است. روایت کارزارهای «فریدون و ضحاک»، «اسفندیار و ارجاسب تورانی» (هر دو به نقل شاهنامه) و داستان نبرد پادشاهانی همچون «منوچهر، زو و کی خسرو با افراسیاب اژدهاوش» را می‌توان در شمار گونه‌هایی جای داد که اژدها با چهره پادشاه دژکامة انیرانی پدیدار می‌گردد.

خون اژدها

در نزدیکی شهر دهلران در استان ایلام چشمه قیری وجود دارد که بر پایه گفته‌های مردم محلی، این چشمه، خون اژدهایی بوده که در جنگ با پهلوانی اساتیری، اسفندیار رویین‌تن، به هلاکت رسیده است.

در نزدیکی شهر قروه در استان کردستان نیز چشمه آب معدنی سرخ رنگ در کنار صخره‌ای اژدها شکل، به نام باباگورگور وجود دارد که به گفته مردم این چشمه خون این اژدها است.

[ویرایش] معبد اژدها

در ده کیلومتری جنوب شرقی گنبد سلطانیه، در نزدیکی روستای ویر، در پهنه ای مستطیل شکل در دامنه کوه دو اژدهای بیمانند و شگفت آور قرار گرفته است. این محل به نام معبد اژدها و داش کسن (سنگبر) خوانده می‌شود و مردم محل آن را به نام شیرین و فرهاد مینامند. در درون این مجموعه هنری زیبا، سه غارتاق دستکند با اندازه‌هایی مشخص در دل کوه سترگ کنده شده که پیرامون ورودی‌های آن را کنده کاریها و سنگبریهای زیبای و چشمنوازی جلوهای ویژه بخشیده اند. مهمترین بخش این کنده کاریها، که در نوع خود در ایران منحصر به فرد است، دو تصویر اژدهاست که در روبروی یکدیگر، با طول بیش از 5 متر، به شکل قرینه در دل سخت سنگ کنده شده اند، که در پیچ و خم‌های خود جهانی از اسرار نهفته دارند. پیرامون این نقش برجسته‌های یگانه و بیمانند، مهرابه ای زیبا و نقشدار، با طرحهای اسلیمی، گل و بوته، و مقرنس بر پیکره بیجان سنگ کنده کاری شده اند. تقارن در هرجای این نیایشگاه به چشم می‌خورد. دانشمندان و اندیشمندان ایرانشناس بر این پندارند که غارهای معبد اژدها، یکی بزرگتر در جنوب و دو تا قرینه در شرق و غرب، نخست نیایشگاه آیین مهرپرستان، میترائیسم، بوده و کاربرد آن را حتی در دوران پس از اسلام هم نگه داشته بوده است. مار در آیین مهر و اژدها در فرهنگ ایرانی، نقشی بنیادین و اثرگذار دارند. اژدها با جهت گیری خود به درون نیایشگاه، گویی خوش آمدگوی تازه واردان است.

 

 


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-41.aspx
عنوان مطلب:تصویر روز (هیولای باستانی مرگ)
تاریخ ارسال مطلب:جمعه بیستم اسفند 1389
متن مطلب:


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-40.aspx
عنوان مطلب:مدرسه ی هاگوارتز (مکانی تخیلی در هری پاتر )
تاریخ ارسال مطلب:دوشنبه نهم اسفند 1389
متن مطلب:
هاگوارتز مدرسه جادوگری سری داستان‌های هری پاتر نوشته جی کی رولینگ می‌باشد. این مدرسه در داستان‌های هری پاتر نقش زمینه اصلی داستان را بازی می‌کند.

تحصیل در هاگوارتز

دانش آموزان در سن یازده سالگی از مدرسه هاگوارتز نامه‌ای دریافت می‌کنند که در آن به جز فهرست موارد مورد نیاز و وسایل قابل خرید بلیط قطاری که با آن به هاگوارتز سفر می‌کنند وجود دارد. در هاگوارتز دانش آموزان با گذاشتن کلاه سخنگویی بر سر خود و سنجیده شدن خصوصیات آن‌ها در بین یکی از چهار گروه گریفیندور، اسلایترین، ریونکلا وهافلپاف قرار می‌گیرند.

دانش آموزان بعد از پنج سال تحصیل در امتحانات سطوح مقدماتی جادوگری شرکت کرده و پس از آن با توجه به نمرات خود انتخاب رشته می‌کنند و دو سال بعد با قبولی در امتحانات سطوح عالی‌تر جادوگری از مدرسه فارغ‌التحصیل می‌شوند.البته در سن هفده سالگی در امتاحانات جسم یابی شرکت می کنند در واقع همان غیب و ظاهر شدن می‌باشد. اگر دانش آموزان در امتحانات جسم یابی قبول نشوند باید یک دوره مجدد را بگذرانند

تاریخچه تأسیس

این مدرسه توسط چهار جادوگر بزرگ قرون وسطا (گودریک گریفیندور، روونا ریونکلا، هلگا هافلپاف و سالازار اسلایترین) ساخته شد تا محیطی برای پرورش و آموزش کسانی که استعداد جادوگری دارند به وجود آید. این چهار نفر بعد از اتمام ساخت مدرسه بر سر این که چه کسانی باید در مدرسه پذیرش بشوند اختلاف عقیده پیدا کردند بنابراین چهارگروه مختلف در هاگوارتز بوجود آمد. گروه گریفیندور با نماد شیردال و رنگ قرمز، هافلپاف با نماد گورکن و رنگ زرد، ریونکلاو با نماد عقاب و رنگ آبی و اسلایترین با نماد مار و رنگ سبز.

محیط هاگوارتز

هاگوارتز قلعهٔ بزرگی است که بر دامنه کوهی بنا شده است. در محوطه اطراف قلعه جنگل بزرگی به نام جنگل ممنوعه و دریاچه وسیعی قرار دارد. در جنگل ممنوعه انواع جانوران خیالی و شگفت انگیز مانند تک‌شاخ، آکرومانتیولا، سانتور، تسترال و ... وجود دارد. درون قلعه هاگوارتز از برج‌های بلند و راه روهای پیچ در پیچ تشکیل شده و راه‌های مخفی فراوانی دارد که هنوز هیچکس موفق به تکمیل نقشه کامل آن نشده است. هر گروه نیز درون قلعه سالن و خوابگاهی مجزا دارد که مکان آن از دیگر گروه‌ها پنهان است که خوابگاه گریفندور در طبقهٔ هفتم برج جنوبی قلعه و پشت تابلو بانوی چاق پنهان است و خوابگاه اسلایترین در راهروهای زیر زمینی و در پشت دیوار دخمه‌ای پنهان است و زیر دریاچه قرار دارد. خوابگاه ریونکلا نیز در یکی از برج‌های قلعه و خوابگاه هافلپاف در مکانی در نزدیکی آشپزخانه‌ها قرار دارد.

دیگر موارد هاگوارتز

در محوطه هاگوراتز درخت بیدی وجود دارد که با شاخه‌هایش به افراد حمله می‌کند و به همین دلیل به بید کتک زن مشهور است. همچنین در محوطه قلعه زمینی برای بازی کوییدیچ قرار دارد. شعار مدرسه هاگوارتز که در زیر علامت آن نیز نقش بسته است جمله‌ای لاتین به این معناست:

هرگز یک اژدهای خفته را قلقلک ندهید.
دراکو دورمی‌ینس نان‌کوآم تی‌تی‌لاندوس

اعضای گروهها

کلاه سخنگو بر اساس ویژگی‌ها و خصوصیات افراد آن‌ها را در یکی از گروه‌ها قرار می‌دهد مثلاً افراد شجاع و نترس همیشه به گروه گریفیندور می‌روند چون از قرار معلوم گودریک گریفیندور بسیار شجاع و نترس بوده‌است. افراد متعصب به خون جادوگری به گروه اسلایترین و افرادی که از لحاظ هوش و ذکاوت از دیگر افراد برتر باشند به ریونکلاو منتقل می‌شوند و افراد سختکوش و پرتلاش نیز به گروه هافلپاف می‌روند.

منابع


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-39.aspx
عنوان مطلب:لرد ولدمورت ( مهم ترین شخصیت جبهه ی شر در هری پاتر)
تاریخ ارسال مطلب:پنجشنبه پنجم اسفند 1389
متن مطلب:
لرد ولدمورت (متولد ۳۱ دسامبر ۱۹۲۶) شخصیت منفی سری داستان‌های هری پاتر است. او یک جادوگر است که هدفش کنترل جهان و دستیابی به جاودانگی از طریق جادوی سیاه و سلطهٔ جادوگران بر افراد عادی (مشنگ ها)و همچنین از بین بردن مشنگ زاده‌هایی که قدرت جادویی دارند است. و در این راه به راحتی هر جادوگری که با او مخالفت کند کشته می‌شود دنیای جادویی چنان از او وحشت دارند که نام او دچار تابو شده و به جای به زبان آوردن نام او، وی را "اونی که می‌دونی" یا "اسمشونبر" می‌خوانند. به او به نام "لرد سیاه" هم اشاره می‌شود البته معمولاً توسط طرفدارانش یعنی "مرگخواران". ولدمورت در زبان فرانسه به معنای "پرواز از مرگ" یا "دزدی مرگ" است.

اوایل زندگی

لرد ولدمورت در روزهای اول سال ۱۹۲۶ متولد شد و تام ماروولو ریدل نام گرفت. پدرش تام ریدل بزرگ و مادرش مروپ ریدل (گونت) بود. او از طریق مادرش آخرین بازماندهٔ سالازار اسلایترین بود.
پدر ریدل او و مادرش را ترک کرد، مادرش هم کمی بعد از زایمان مرد، به همین دلیل او در یک پرورشگاه بزرگ شد. آلبوس دامبلدور(مدیر مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز و یکی از قدرتمندترین و باهوش‌ترین جادوگرهای زمانه) او را پیدا کرد و دعوتش کرد که به
هاگوارتز بیاید. حتی در دوران کودکی اش توانسته بود بدون چوبدستی جادویی روی توانایی هایش کنترل ایجاد کند که نشان دهندهٔ قدرت زیاد او در مقام جادوگریست. وقتی دامبلدور او را پیدا می‌کند، ریدل به دامبلدور می‌گوید که می‌تواند اجسام را با ذهنش تکان دهد، حیوانات را وادار کند کارهایی که می‌خواهد را انجام دهند، با مارها حرف برند (یعنی مارزبان است)، کاری کند که مردم درد بکشند، و همانطور که خودش گفت :"می تونم کاری کنم که اتفاق‌های بدی برای کسانی بیفته که اذیتم می‌کنند." او در عین حال بی رحمی و میل به سوءاستفاده از قدرت هایش را نشان داد.
ریدل در سالهایی که در هاگوارتز گذراند دانش آموز فوق العاده با استعدادی بود و در پنهان کردن انگیزه‌هایش موفق بود. او در بین طرفدارانش شروع به استفاده از نام "لرد ولدمورت" کرد و بعدها نام اصلی خود را به دست فراموشی سپرد و نام مستعارش را رسماً مورد استفاده قرار داد. در مدتی که ریدل در هاگوارتز بود خود را با گروهی از دانش آموران اسلیترینی احاطه کرده بود که دوست می‌خواندشان ولی در واقع هیچ احساس دوستی نسبت به آنها نداشت. خیلی از افراد این گروه بعداً مرگ خوار شدند مانند
رودولفوس لسترنج و لوسیوس مالفوی. در سال ششمی ی که ریدل در هاگوارتز گذراند حفرهٔ اسرار را گشود و میرتل که یک مشنگ زاده بود را کشت. در آن زمان فقط پرفسور دامبلدور بر خلاف بقیهٔ استادها مانند هوریس اسلاگهون که شیفتهٔ ریدل بودند به او مشکوک شده بود. ریدل به دلیل همین موضوع و این واقعیت که دامبلدور هر لحظه در کمین اوست نتوانست حفره را بار دیگر بگشاید. در عوض طرز ساخت جانپیچ را با پرسیدن از پروفسور اسلاگهورن فرا گرفت و با کشتن پدرش قسمتی از روح خود را درون یک دفترچه خاطرات پنهان کرد تا شاید بعدها بتواند از همین راه دانش آموز دیگری را وادار به باز کردن حفره کند و کار ناتمام جد بزرگش اسلایترین را در از بین بردن مشنگ زادگان به پایان برساند.

از بین رفتن قدرت

ریدل بعد از پایان دوران تحصیلش سفرهای دور و درازی کرد که هیچکس از جزئیات آن خبر ندارد. او مدت‌ها ناپدید شد. و زمانی برگشت که با چهره‌ای بیروح و بی احساس تصمیم گرفته بود حکومت ظالمانه اش را آغاز کند و شروع به از بین بردن مخالفان و مشنگ‌ها کرد
او دوستان دوران تحصیلش را دوباره جمع کرد و به آن‌ها لقب مرگ خوار داد و خود نیز نام لرد ولدمورت را انتخاب کرد. و به پلیدترین جادوگر سیاه هزاره اخیر تبدیل شد.او به مرگخوارانش اجازه می‌داد با خیال راحت جادوگران و موگل ها(مشنگ ها) را بکشندو از سه جادوی خطرناک و ممنوعه دنیای جادوگری استفاده کنند.ظاهراً کسی نمی‌توانست جلوی او را بگیرد.اما یک پیشگویی همه چیز را تغییر داد. او برای جلوگیری از تحقق یافتن یک پیشگویی جادویی در مورد کشته شدنش توسط هری پاتر، پسری که به تازگی به دنیا آمده بود اقدام به کشتن نوزاد کرد ولی به دلیل قدرتمندترین جادو از نظر دامبلدور که هیچ وقت ولدمورت آن را درک نکرد(جادوی عشق) که مادرش در هری نهاده بود هری از بین نرفت و جادوی کشنده ولدمورت به سمت خودش برگشت و او نابود شد که باعث شد هری پاتر "پسری که زنده ماند" لقب بگیرد و مرگ خوارانی که شناخته شده بودند زندانی شدند و مرگخوارانی که ناشناس بودند به زندگی عادی خود ادامه دادند. بعد از این واقعه همه جامعه جادوگری بجز تعداد انگشت شماری از مرگ خواران فکر می‌کردند که ولدمورت برای همیشه مرده ولی او به دلیل طلسم‌های وحشتناکی که در زمان زندگی بر روی خود اجرا کرده بود به طور کامل از بین نرفته بود و قسمت کوچکی از روحش زنده بود آن قدر کوچک که قادر به انجام هیچ کاری نبود و برای زنده ماندن روحش را در بدن مارها شریک می‌شد

بازگشت ولدمورت

سیزده سال بعد از نیستی ولدمورت او در شبی تاریک و در قبرستانی متروکه که پدرش در آن جا دفن شده بود به زندگی بازگشت.او این کار را با کمک یکی از خادمان ترسو و وفادارش به اسم دم باریک که قدیم یکی از دوستان خانوادگی هری پاتر بود و خود نیز باعث مرگ پدر و مادر هری شده بود انجام داد و از گوشت دم باریک و خون هری پاتر و استخوانهای پدرش برای این کار استفاده کرد و بنابراین دوباره دارای بدنی با صورتی شبیه به مار شد سپس تمام مرگ خوارها احضار شده و هری و ولدمورت در مقابل آنها به دوئل پرداختن و طبق یک رویداد نادر جادویی روح افرادی که ولدمورت آنها را با بی گناهی کشته بود از چوب دستی او بیرون آمدند و هری در آن شلوغی از چنگشان فرار کرده و خود را با جنازهٔ سدریک (یکی از دوستان پاتر که ولدمورت در آن لحظه او را به قتل رسانده بود) به یک جام که رمز تاز بود(= وسیله‌ای جادویی برای رفتن به جایی و در این مورد بازگشت به هاگوارتز) رسانده و به هاگواتز باز گشتند .

[ویرایش] نابودی

سرانجام در آخرین کتاب از سری کتاب‌های هفتگانه هری پاتر یعنی "هری پاتر و یادگاران مرگ" او توسط جادویی که هری پاتر به سمت او می فرستد (برگشت چادوی خودش) برای همیشه نابود می‌شود.

 


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-38.aspx
عنوان مطلب:نمایی از مدرسه ی هاگوارتز در هری پاتر 7
تاریخ ارسال مطلب:پنجشنبه پنجم اسفند 1389
متن مطلب:


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-36.aspx
عنوان مطلب:دانلود کتاب
تاریخ ارسال مطلب:چهارشنبه چهارم اسفند 1389
متن مطلب:
برای دانلود کتاب تخیلی نارنیا اینجاکلیک کنید.


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-35.aspx
عنوان مطلب:دانلود کتاب ارباب حلقه ها(یاران حلقه)
تاریخ ارسال مطلب:دوشنبه دوم اسفند 1389
متن مطلب:

برای دانلود این کتاب  اینجا را کلیک کنید. 


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-34.aspx
عنوان مطلب:دانلود کتاب
تاریخ ارسال مطلب:دوشنبه دوم اسفند 1389
متن مطلب:
دانلود کتاب های تخیلی «اژدهایان دلتورا» (فرمت فایل:djtv 

1- لانه ی اژدها(جلد اول)

2- دروازه ی سایه ها(جلد دوم)

3- جزیره ی مردگان(جلد سوم)

خواهر جنوب(جلد چهارم)


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-33.aspx
عنوان مطلب:دانلود کتاب هری پاتر و یادگاران مرگ
تاریخ ارسال مطلب:دوشنبه دوم اسفند 1389
متن مطلب:
برای دانلود رمان هری پاتر و یادگاران مرگ در اینجا کلیک کنید.
لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-32.aspx
عنوان مطلب:سرگذشت نارنیا
تاریخ ارسال مطلب:چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389
متن مطلب:
سرگذشت نارنیا مجموعه‌ای از هفت رمان خیال‌پردازی نوشتهٔ سی اس لوئیس برای کودکان است .این مجموعه که به عنوان یک اثر کلاسیک در ادبیات کودک و شناخته‌ترین اثر نویسنده اش شناخته می‌شود و بیش از ۱۲۰ میلیون نسخه از آن به ۴۱ زبان فروخته شده در بین سال‌های ۱۹۴۹ تا ۱۹۵۴ نوشته شده‌است .

علاوه بر زمینه‌های متعدد سنتی مسیحی ، این مجموعه ، شخصیت‌ها و ایده‌هایی از اساطیر یونانی و رومی و همچداستان

سرگذشت نارنیا ماجرای کودکانی را نقل می‌کند که نقش اصلی را تاریخچهٔ دنیای نارنیا بازی می‌کنند . در هر کتاب از این مجموعه (به جز اسب و پسرک او ) کودکانی از دنیای ما به صورت جادویی به نارنیا منتقل می‌شوند . جایی که از آن‌ها خواسته می‌شود تا به اسلان شیر کمک کنند تا از پس بحران در دنیای نارنیا برآید .

[ویرایش] نارنیا

نارنیا دنیایی است که در آن حیوانات سخن می‌گویند ، جادو امری رایج است و خوبی به جنگ با بدی می‌رود . داستان آفرینش نارنیا در روز نخست با آواز اسلان شیر و سخنگو شدن حیوانات با جادوی او در کتاب خواهرزاده جادوگر و داستان پایان آن در کتاب آخرین نبرد آمده‌است .

[ویرایش] کتاب های هفت گانه نارنیا

ماجراهای نارنیا که شامل هفت کتاب مستقل است: 1.شیر، جادوگر و گنجه(۱۹۵۰) 2.شاهزاده کاسپین(۱۹۵۱) 3.سفر کشتی سپیده پیما(۱۹۵۲) 4.صندلی نقره‌ای(۱۹۵۳) 5.اسب و آدمش(۱۹۵۴) 6.خواهرزاده جادوگر(۱۹۵۵) 7.آخرین نبرد(۱۹۵۶)

[ویرایش] فیلم های ساخته شده از کتاب های نارنیا

1.شیر، جادوگر و گنجه(2005) 2.شاهزاده کاسپین(2007) 3.سفر کشتی سپیده پیما(2010)

[ویرایش] جوایز

آخرین جلد از این مجموعه (آخرین نبرد) در سال ۱۹۵۶ مدال کارنگی (از جایزه‌های معتبر ادبیات کودکان) را از آن خود کرده‌است.[۱]

نین افسانه‌های کهن بریتانیا و ایرلند را به کار گرفته‌است

 

 


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-31.aspx
عنوان مطلب:دامبلدور ( شخصیتی شگفت انگیز در کتاب ها و فیلم های هری پاتر)
تاریخ ارسال مطلب:سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389
متن مطلب:
پرونده:Dumbledoregambon.jpg

 

آلبوس پرسیوال والفریک برایان دامبلدور شخصیتی تخیلی از سری داستان‌های هری پاتر به قلم جی کی رولینگ و رئیس مدرسهٔ علوم و فنون جادوگری هاگوارتزاست و نقش بسیار پررنگی درکتاب‌های هری پاتر دارد در کتاب همواره از او به عنوان بهترین جادوگر دنیا یاد می‌شود او در کتاب‌های هری پاتر نقش پدر معنوی هری را بازی می‌کند واو را در مشکلات پشتیبانی می‌کند او همچنین پدید آورندهٔ محفل ققنوس است

[ویرایش] زندگی

دامبلدور در درهٔ گودریک که محل زندگی گودریک گیریفندور بوده است زمانی که کوچک بود پرسیوال دامبلدورپدرش به دلیل حملهٔ وحشیانه به سه مشنگ جوان دستگیر و محکوم به حبس ابد در ازکابان شد او در یازده سالگی وارد مدرسهٔ علوم و فنون جادوگری هاگوارتز شد در اوایل به دلیل پدرش سوء شهرت را بر دوش می کشید ولی پس از چند ماه شهرت خود او از سوء شهرت پدرش پیشی گرفت او بهترین دانش آموزی بود که مدرسهٔ هاگوارتز به خودش دیده بود به طوری که زمانی که به هجدهمین سالگرد تولدش نزدیک می شد درهاله ای از افتخاروسربلندی هاگوارتز را ترک گفت-سرپرست دانش اموزان دانش اموز ارشد برندهٔ جایزهٔ بارنابس فینکلی برای طلسم اندازی استثنایی اش نمایندهٔ جوانان بریتانیایی در وینزنگاموت برندهٔ مدال طلای مقالهٔ ابتکار آمیز همایش بین‌المللی کیمیاگری در قاهره از افتخارات اوست زمانی که دامبلدور می خواست به یونان برود ناگهان کندرا مادر دامبلدور مرد و او نتوانست به یونان برود درمراسم خاکسپاری کندرا ابرفوت برادردامبلدور که او را مقصر می دانست بینی دامبلدور را شکست چندی بعد او با گریند والد دوست شد و رابطهٔ عشقی برقرار کرد، جادوگری که بعدها پلیدترین جادوگر نسل خودش شد دردرگری که بین البوس گریند والد وابرفوت رخ داد تصادفا طلسمی به اریانا خواهر دامبلدور خورد و او مرد ضربهٔ روحی سختی به خانوادهٔ دامبلدور زد اما او از تلاش دست بر نداشت و توانست دوازده خاصیت خون دایناسور را کشف کند که بسیار با ارزش بود در چند سال بعد دامبلدور گریندل والد سیاه تر جادوگر جهان در آن زمان به مبارزهٔ تن به تن پرداخت و توانست او را دستگیر کنداین کار بسیار مهم بود زیرادر تمام اعصار تا آن زمان جادوگری مثل گریندل والد ظهور نکرده بود پس از آن دامبلدور به شهرت زیادی رسید و استاد درس تغییر شکل هاگوارتز شد همچنین مقاله‌های مهمی همچون معجون ساز واقعی و نام تغییر شکل امروز در پیام امروز نوشت دامبلدور چند سال بعد دامبلدور به مقام مدیریت هاگوارتز رسید به دلیل مهارت‌های فوق العادهٔ او سه باربه او مقام وزارت سحر وجادو پیشنهاد شد اما او نپذیرفت حدود سه سال بعد تام ریدل نام لرد ولدمورت را برای خود انتخاب و دوستانش در هاگوارتز را جمع کرد به استفاده از جادوی سیاه پرداخت و به سیاه‌ترین جادو گر هزارهٔ اخیر بدل شد در آن زمان از معدود جاهای امن هاگوارتز بود و تنها کسی که ولدمورت از او می ترسید دامبلدور بود پس از سقوط ولدمورت دامبلدور هری پاتر را جلوی خانهٔ دوروسلیها گذاشت یازده سال بعد که هری پاتر به هاگوارتز آمد دامبلدور هنوز مدیر هاگوارتز بود...........

 


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-30.aspx
عنوان مطلب:پرسی جکسون و المپ نشینان(فیلمی تخیلی)
تاریخ ارسال مطلب:سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389
متن مطلب:
پرسی جکسون و المپ‌نشینان: دزد صاعقه (به انگلیسی: Percy Jackson & the Olympians: The Lightning Thief) نام یک فیلم فانتزی ماجرایی به کارگردانی کریس کلمبوس محصول سال ۲۰۱۰ آمریکاست. فیلم اقتباسی از رمانی به همین نام نوشته ریک ریوردن است. از بازیگران این فیلم می‌توان به لوگان لرمن در نقش پرسی جکسون و براندون تی.جکسون در نقش گراور اشاره کرد. فیلم در اولین هفته اکران خود در سینماهای آمریکا ۴۰ میلیون دلار فروش داشت.

این فیلم در ۱۲ فوریه ۲۰۱۰ اکران شد.


داستان

در بالای ساختمان امپایر استیت، پوزئیدون و زئوس یکدیگر را ملاقات می‌کنند. زئوس اشاره می‌کند که ابرها برق ندارند و این نشان می‌دهد که آذرخش دزدیده شده‌است. او گمان می‌کند که پسر پوزئیدون آذرخش را دزدیده‌است و ۱۴ روز به پوزئیدون وقت می‌دهد که آذرخش را برگرداند و اگر این کار را نکند میان آن‌ها جنگ درمی‌گیرد.

[ویرایش] بازیگران

پرونده:Percy jackson.jpg

کارگردان کریس کلمبوس
تهیه‌کننده کریس کلمبوس
مایکل بارناتان
نویسنده کریگ تایتلی
بازیگران لوگان لرمن
براندون تی.جکسون
الکساندرا داداریا
موسیقی کریستف بک
فیلم‌برداری استفن گولدبلت
تدوین پیتر هانس
استودیو محصول مشترک ۱۴۹۲
کمپانی ایمپرینت اینترتیمنت
تاریخ انتشار ۱۱ فوریه ۲۰۱۰
مدت زمان ۱۱۸ دقیقه

 


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-29.aspx
عنوان مطلب:نویسنده مجموعه کتاب های هری پاتر (جی کی رولینگ)
تاریخ ارسال مطلب:سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389
متن مطلب:
جوآن کتلین رولینگ‌ (۳۱ ژوئیه ۱۹۶۵ -) که بیشتر با نام جـِی. کـِی رولینگ شناخته شده‌است نویسنده سری کتاب‌های داستان هری پاتر به زبان انگلیسی است. کتاب‌های هری پاتر شهرت جهانی پیدا کرد و جوایز بسیاری را به خود اختصاص داد. هری پاتر به ۶۵ زبان و به طور تقریبی در ۴۰۰ میلیون نسخه منتشر شده‌است. کتاب‌های افسانه‌ای هری پاتر از پرفروشترین کتاب‌های تاریخ بشر بوده‌اند. در سال ۲۰۰۷ sunday times rich list میزان ثروت رولینگ را به ۴۵۴ میلیون پوند (۱٫۰۷ بیلیون) دلار تخمین زد و در بین پولدارترین زنان انگلیس رولینگ را در رده ۱۳ جدول قرار داد. فوربز (Forbes) رولینگ را در رده چهل و هشتمین شخصیت معروف در سال ۲۰۰۷ معرفی کرد. او در حال حاضر فعالیت‌های انساندوستی و خیرخواهانه بسیاری را به عهده گرفته و پشتیبانی می‌کند.[۱]....


لینک کامل مطلب : http://barten.blogfa.com/post-28.aspx
آرشیو مطالب:
هفته سوم تیر 1390
هفته سوم خرداد 1390
هفته دوم خرداد 1390
هفته اوّل خرداد 1390
هفته سوم فروردین 1390
هفته دوم فروردین 1390
هفته اوّل فروردین 1390
هفته چهارم اسفند 1389
هفته سوم اسفند 1389
هفته دوم اسفند 1389
هفته اوّل اسفند 1389
هفته چهارم بهمن 1389
هفته اوّل دی 1389
هفته سوم آذر 1389
[بازگشت] -------------------------------------------------------------------------------- - - - -